نقش کار در زندگی انسان
نقش کار در زندگی انسان
حضرت علی (ع) مي فرمايند : کار صیقل آدمی است .
اگر از یک فرد معمولی شاغل سوال کنیم که بیست وچهار ساعت روز خود را چگونه می گذراند ، متوجه می شویم که شغل او بیش از هر فعالیت دیگر وقتش را می گیرد .
کار در کارخانه یا اداره ورفت وبرگشت به محل کار شاید تا نیمی از بیست وچهار ساعت وقت اورا در شبانه روز اشغال کند . کار در کارخانه برای یک خانم شاغل نیم دیگری از وقت اورا طلب می کند .
فعالیتهای متنوع مربوط به کار را هم باید به کار اصلی اضافه کرد مانند شرکت در جلسات اتحادیه های صنفی ویا مطالعه وکار بیشتری که در خانه انجام می شود از قبیل تهیه مقدماتی که یک معلم برای تنظیم مطالب کلاس خود در خانه انجام می دهد ، محاسباتی که یک یک مهندس نمی تواند در دفتر کارش به اتمام برساند وبطور کلی فعالیتهای اجتماعی مربوط به کار که در خارج ازمحیط کار انجام می گیرد . به این ترتیب به طور متوسط حدود نیمی از وقت شبانه روز شاغلان خارج ازمنزل ، معمولاً توسط کار یا فعالیتهای وابسته به آن صرف می شود .
خوابیدن ،خوردن وسایر فعالیتهایی که برای بقای فیزیکی بدن انجام می شود ، نیز معمولاً هشت یا نه ساعت دیگر از وقت روزانه را به خود اختصاص می دهد وبقیه برای سایر فعالیتها باقی می ماند .
بااین محاسبه ، کار بیش از هر چیز دیگر در زندگی روزانه یک فرد شاغل برجسته می نماید. امّا جایگاه کار در زندگی فرد تنها به خاطر زمانی که به خود اختصاص می دهد ، مورد قضاوت واقع نمی شود بلکه کار عاقل قدرتمندی در جنبه های اقتصادی ، اجتماعی وروانی زندگی انسان است .
کار ، علاوه بر تامین نیازهای مادی زندگی ، می تواند پاسخگوی بسیاری از نیازهای عمیق واساسی بشر باشد . از جمله : نیاز به کسسب موفقیت ، نیاز به تایید وپذیرش دیگران ، نیاز به ایجاد روابط شخصی واجتماعی ، نیاز به داشتن پایگاه اجتماعی ونیاز به مفید بودن وخدمت کردن به دیگران . البته ارضای این نیازها به مقدار زیادی بستگی دارد به اینکه ما چه طور کار کنیم ، تصور ما از آن چه باشد وبخواهیم که چه باشد واین که تا چه حد به طور موفقیت آمیز وهدف آن را درک کرده باشیم .
بنابراین ، اجازه دهید قبل از اینکه جایگاه اجتماعی – روانی کار را در زندگی مطرح سازیم ، مختصری به مفهوم وماهیت کار بپردازیم : مفهوم کار چیست؟ چرا مردم کار می کنند واز کار چه بدست می آورند ؟ چرا بعضی دوست دارند که کار کنند درحالی که بعضی دیگر چنین نیستند ؟ اینها سوالاتی است که هر کس کم وبیش در زندگی خود یا دیگران با آن مواجه بوده است .
بعضی از روانشناسان وجامعه شناسان واقتصادانان در این مورد تحقیق کرده اند . همینطور معلمان ، مشاوران ومددکاران اجتماعی وافراد دیگری که به مسائل ومشکلات روابط انسانی می پردازند این مسأله را مورد بررسی قرار داده اند .
اغلب مردم فکر می کنند که مفهوم کار را می شناسند . چه، دیده اند که دیگران آن را انجام می دهند ویا خودشان به انجام آن مشغولند . امّا در واقع درک محدودی از ماهیت ودنیای کار دارند. برای آنان کار مانند هوا ، چیزی است که به آن نیاز دارند . درک مفهوم کار به قدری عادی می نماید که دانشمندان معدودی آن را مورد مطالعه قرار داده اند . زیرا معمولاً چنین تصور می شود که مشکلات آن را می توان به آسانی برطرف ساخت . معذالک می بینیم که اکثر جوامع امروزی دائماً درگیر مشکلات کار وحرفه هستند . مسلماً به این علت که این مفهوم ، آن طور که باید درک نشده است . در اصطلاح کار در فرهنگ فارسی معین به معانی آنچه از شخص یا شی ء صادر شود ، فعل ، عمل ، شغل ، پیشه وغیره آمده است . در فیزیک تبدیل یا انتقال انرژی ، کار نامیده می شود . فرهنگ انگلیس وبستر (Webster) کار را اینگونه تعریف می کند : » اعمال نیروی روانی یا قوای ذهنی به منظور انجام فعالیتی فیزیک یا روانی در جهت کسب یک هدف ». در این تعبیر ، کار در واقع یک فعالیت ابزاری است یعنی چیزی نیست که به خودی خود یا به خاطر خودش انجام شود بلکه وسیله ای برای کسب اهداف دیگر است .
در این مفهوم ، کار از دیگر رفتارهای بشر چون بازی وتفریح متمایز می شود . بدین معنی که بروز رفتارهای اخیر انگیزه ویژه ای لازم ندارد چون یا فی نفسه لذّت بخشند ویا پاسخهایی به نیازهای معین فیزیولوژیک هستند در حالیکه کار معمولاً به عنوان فعالیتی تعبیر شده که ما بدان مشغول می شویم تا چیزدیگری را به دست آوریم . اگر بپرسیم » چرا مردم کار می کنند ؟» فوری ترین جواب این است که مردم برای پول کار می کنند. البته بشر بیشتر برای این کار می کند که ضروریات زندگی مادی خود را تامین کند . امّا مسلماً کار به دلایل دیگر هم در زندگی ما اهمیت دارد . چه افرادی را می بینیم که نیازی به کار کردن برای تامین ضروریات وحتی تجملات زندگی را ندارند ولی بااین حال کار می کنند . ویا اشخاصی را می شناسیم که به مشاغلی می پردازند که نسبت به مشاغل دیگری که می توانستند احراز کنند ، درآمد کمتری دارد . لذا ، انگیزه ی اقتصادی برای توجیه کار کافی نیست . لیکن ، نیاز به امرار معاش به عنوان انگیزه ی کار به قدری واضح وروشن است که غالباً دلایل دیگر کار کردن را تحت الشعاع قرار داده یا مستثنی می سازد .
دلیل تایید بر جنبه اقتصادی کار بسیار روشن است . وقتی فرد نتواند احتیاجات زندگیش را تأمین سازد ، آن وقت دلایل دیگر اشتغال که از آنها بحث خواهیم کرد ، قسمتی ازاهمیت خود را از دست می دهند . امّا وقتی نیازهای اساسی زندگی تأمین شد ، آنگاه نیازهای روانی واجتماعی کار اهمیت می یابند . به عبارت دیگر ، کار به ندرت به عنوان تنها وسیله امرار معاش تلقی می شود .
درست است که مردم می خواهند مخارج زندگی خود را تأمین سازند لیکن میل دارند به کاری بپردازند که در عین حال به زندگیشان معنی ومفهوم نیز بدهد . آنها می خواهند از طریق کارشان نه فقط به رفع نیازهای مادی زندگی خود بپردازند بلکه استقلال وارزشمندی خود را نیز محترم ومحفوظ احساس کنند.
اغلب کارها به هیچ وجه یک رشته عملیات یا روند از پیش تعیین شده نیستند بلکه متضمن یک سلسله روابط اجتماعی خاص نیز هستند که جدا از کار فرد تجربه نمی شوند ومعمولاً این روابط اجتماعی است که کار شخص را برای وی مهم وبا معنی می سازد .
انگیزه های غیر اقتصادی کار که از اهمیت مساوی وگاه بیشتر برای فرد واجتماع برخوردار است ، کمتر اذعان می شوند وشاید برای اکثر مردم ناشناخته هستند .
کار موجب ارتباط فرد با جامعه ، بقای عزت نفس ، احساس ارزشمندی ومسئولیت پذیری ، کسب هویت واحتراز از پوچی است .
به نظر فروید ،کار به ما احساس واقعیت می دهد . از دیدگاه مارکس انگیزه های کار مقدمتاً اقتصادی است . اصولاً نگرشهای افراد نسبت به کار ، بنا بر تجاری آنان متفاوت است . یک فرد متدین وبا ایمان به جنبه های اخلاقی کار علاقه مند است وآن را عبادت شمرده ووسیله ای برای خدمت به خلق وکسب رضای خداوند می داند .
یک اقتصاددان از دیدگاه مادی به کار نگریسته ، آن را وسیله کسب استقلال مادی دانسته ، برای ارضای نیازهای مادی ، تشکیل خانواده ، داشتن خانه ولذت بردن از زندگی ضروری می داند. از دیدگاه جامعه شناسان کار وسیله ارتباط با جامعه ، همانندی با گروه ، تثبیت پایگاه اجتماعی وکسب هویت است وبه نظر روانشناسان کار پاسخگوی بسیاری از نیازهای روحی ولازمه ی سلامت روان است .
نقش کار در زندگی انسان امروزی
کارجایگاه اجتماعی فرد را معین می سازد :
معمولاً وقتی پرسیده می شود »آن شخص کیست ؟ » پاسخ داده می شود اویک کارگر است ، یک معلم است ، پزشک است ، راننده است و... . نکته قابل توجه این است که در جوامع صنعتی وبا تحرک امروزی ، شغل فرد مشخص کننده اصلی وضعیت اجتماعی اوست . نوع کاری که فرد انجام می دهد بیش از هر چیز دیگر در مورد او به ما اطلاعات می دهد. در واقع شغل فرد یکی از عوامل شکل گیری شخصیت وهویت اوست .
مطالعات متعدد در آمریک ، نشان داده است که بین شغل وپایگاه اجتماعی همبستگی زیادی ،معمولاً حدود 90% وجود دارد . پژوهشگری به نام مور ، در مورد مطالعات خود معیارهای پرستی اجتماعی را به ثروت ودرآمد ، سطح ونوع زندگی ، رغبتهای مشترک ووابستگیهای اجتماعی طبقه بندی می کند . او اشاره می کند که تمام این عوامل در حرفه فرد ادغام شده اند . به این دلیل است که همبستگی زیادی بین حرفه ومعیارهای دیگر به دست آمده ونیز به همین دلیل است که شغل مهمترین شاخص پایگاه اجتماعی به شمار می رود .
کار ارزشها ورویه ها را شکل می دهد:
در علوم اجتماعی ، علت غالباً معلول هم هست وبرعکس . این امر چنانکه دیدیم در مورد شغل وپایگاه اجتماعی صحت دارد ، در مورد حرفه وارزش ها ورویه ها هم مصداق دارد .
اشخاصی که ارزشها ورویه های معین دارند به بعضی از کارها بیش از انواع دیگر جذب می شوند . مثلاً افرادی که علاقمند به رفاه همنوعان خویش می باشند به احتمال قویتر به کارهای اجتماعی بیش از مثلاً فروشندگی تمایل نشان می دهند . انتظارات شغلی نیز متقابلاً منتج به رشد یک سری خصوصیات ورویه های نعین در شاغلین می شود . مشاهدات فراوان حاکی از این است که شاغلین یک حرفه تمایل دارند با فرهنگ وشرایط فیزیک واجتماعی آن شغل انطباق یابند ویا به کارهای مشابه تغییر شغل دهند .
کار بر شیوه ی زندگی فرد اثر می گذارد :
نحوه ی کار یا امور ووظایف هر شغل ، الگوی خاصی از روابط اجتماعی ایجاد می نماید که شخص باید با آن انطباق حاصل نماید . درست است که بعضی از افراد قادرند شیوه ی زندگی خودرا تعیین وتثبیت نمایند ویا بدون توجه به آداب ورسوم مشهود یک گروه اجتماعی به شیوه متناسب خود رفتار کنند ، معذالک تعمیم فوق صحیح است . چه ساعت شروع به کار وبنابراین ، زمان برخاستن وصبحانه خوردن ، وقت نهار وبرگشت ازسرکار ، موقع صرف شام واشتغال به تفریح واستراحت هر فرد شاغل با توجه به شرایط وشیوه سازماندهی هر کار وپایگاه حرفه ای هر شغل متغیر است . مثلاً کارگر کارخانه صبح زود از خواب بر می خیزد ، زود به خانه باز می گردد ، زود شام می خورد ووقتی که هنوز هوا روشن است ممکن است به تفریح برود یا به استراحت بپردازد . در حالیکه کارمندان اداری وخدمات ومدیران ومسؤولان ادارات دارای زمان بندی وبرنامه ریزی دیگری در زندگی خود هستند . اشتغال فرد برنوع تفریحات او واشخاصی که با آنها معاشر است نیز تاثیر می گذارد . زندگی خانوادگی فرد نیز توسط ویژگیهای شغلی اش تنظیم می شود .
کار بر رفتار اجتماعی ومحل سکونت فرد تاثیر می گذارد :
بعضی از کارها را در شرایط مکانی معین ومحلهای خاص می توان انجام داد. مثلاً کارگران معدن باید در نزدیکی معدن زندگی کنند ویا خلبانان شرکتهای هوایی باید در شهرهایی که فرودگاه دارند وترجیحاً در نزدیکی یک ترمینال اصلی ساکن باشند . روانشناسان را تنها در شهرهای بزرگ ومناطقی که دانشکده یاموسسات بزرگ دارند ، می توان یافت . اکثر متخصصان دیگر نیز در مراکز شهرهای بزرگ سکنی دارند . بنابراین ، این که فرد در کدام بخش از کشور ، شهر ، منطقه ویا محل زندگی کند نیز ممکن است توسط شغل او تعیین شود .
زندگی در شمال وجنوب یک شهر ویا همسایگی فرد نیز متأثر از رابطه بین طبقه اجتماعی وشغل اوست . معمولاً در یک شهر بزرگ ویا پایتخت در حال گسترش ، تازه واردین سعی دارند در محدوده متناسب با کار ونزدیک به گروه اجتماعی ودوستان خود زندگی کنند .
ریشه دوستیهای فرد نیز در بسیاری از موارد از نوع کار او ناشی شده ویا توسط آن معین می شود . انسان غالباً آمادگی بیشتری دارد تا با همکاران خود به سرگرمیها وفعالیتهای متنقابل بپردازد .
فروشنده ای که می خواهد روابطش را با دیگران گسترش دهد ، مایل است دوستانش حداقل در کار فروشندگی اومؤثر ومفید باشند. یک کارگر تولیدی یا دوزنده کسی را دوست دارد که با او از تولید ودوختن لباس مد روز ویا انواع ورزشی که او هم بدان علاقه مند است صحبت کند . برای یک خبرنگار شاید مصاحبت هیچکس به اندازه یک خبرنگار دیگر لذت بخش نباشد . همین طور یک محقق یا استاد دانشگاه از مصاحبت کسی استقبال می کند که بتواند با اودر مورد موضوع تحقیق خود ویا مسایل عقلانی دیگر بحث وگفتگو کند .